یکی از مدیرانکه مدتی برای شرکت در یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود، تعریف کرده است کهروزی از
خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم. رفتار جوانی نظرم را
جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود. بی اختیار
ایستادم. مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشید مرا مجذوب
کرده بود. مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت و
چند متر آن طرفتر، در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد. رفتار وی گیجم کرد . به او
نزدیک شدم و پرسیدم : «مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی
به من انداخت و با لبخندی گفت: «من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات
آن است. دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند.»
نتیجه:
دوستان بیائیم در راه پیشرفت، رشدو
اعتلای کارمان نهایت سعی و تلاش خود را بکنیم .
عشقیک جور جوشش کور است و پیوندیاز سر نابینائی ، اماد وستداشتنپیوندی خود آگاه و از روی بصیرت عشقدر قالب دلها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی میشوداماد وست داشتندرهر روحی جلوه خاصی داردعشقبا دوری و نزدیکی در نوسان است ، اگر د وری به طول بینجامد ضعیف میشود ، اگر تماس دوامیابد به ابتذال میکشداماد وست داشتنبا این حالت نا آشناستعشقجوششییکجانبه است ، به معشوق نمی اندیشد که کیستو از این رو همیشهاشتباه میکند اماد وستداشتندر روشنائی ریشه میکند و در زیرنور سبز میشود و رشد میکند عشقجنون است و جنون چیزیجز خرابی و پریشانی نیستاماد وستداشتندر اوج معراجش از سرحد عقل فراتر میرود و د وست را با خود به قله بلنداشراق میبرد عشقزیبائی های دلخواه را در معشوقمیافریند ودوستداشتنزیبائی های دلخواه را در د وست میبیند و میابد عشقیک فریب بزرگ و قوی است ود وست داشتنیک صداقتراستین عشقدر دریا غرق شدن است ود وست داشتندر دریا شنا کردن عشقبینائی را میگیرد ود وستداشتنبینائی میدهد عشقناپایدار و نامطمئناست ود وست داشتنلطیف است وپایدار و سرشار ازاطمینان عشقهمواره با اشک آلوده است ود وستداشتنسراپا یقین ازعشقهرچه بیشتر میشنویم سیراب تر میشویم وازد وست داشتنهر چه بیشتر ، تشنه تر عشقمعشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بمانداماد وست داشتن، د وست را محبوب و عزیز میخواهد درعشقرقیب منفور است و درد وستداشتنعزیز عشقاسارت در دام غریزه استود وست داشتنآزادی از جبر مزاجعشقمامور تن است ودوست داشتنپیغمبر روح
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند.آیا هرچیزی که وجود دارد خدا خلق کرده است ؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلقکرده است استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرده پس او شیطان را نیز خلق کرده، چونشیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطاناست"شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگرتوانسته ثابت کند که عقیده به مذهب خرافه ای بیش نیست.شاگرد دیگری دستشرا بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"استاد پاسخ داد: "البته"شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد آیا سرما وجود دارد؟"استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "شاگردان بهسوال شاگرد خندیدند.شاگرد گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابققانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجودیا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. پسسرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفیداشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"استاد پاسخداد: "البته که وجود دارد"شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجودندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه وآزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نوررا به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمیتوانید تاریکی را اندازه بگیرید. پس تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجودندارد بکار می برد. در آخر شاگرد از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجوددارد؟" استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد همانطور که قبلا هم گفتم. ما اورا هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوعخود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق میافتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."و آن شاگرد پاسخداد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگیمیتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفیاز نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند.