زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه
ساغر و باده بود بر سر و دستم به تو چه
تو به محراب نشستی احدی گفت چرا؟
من که در گوشه ی میخانه نشستم به توچه
آتش دوزخ اگر بر سر من می ریزند
تو که خشکی چه به من ؛ من که ترهستم
به تو چه
ادامه...
به نام خدای عشق،ایمان و آزادی سلام استاد خوب ومهربونم سلام ستاره سهیلم کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عیدتون مبارک همه روزاتان عیدوشادی این رسمش نیست این قدر دیربه دیر
این شعرهم تقدیم به شما استادگلم (خوش خیال کاغذی) دستمال کاغذی به اشگ گفت:
موهایت را نوازش می کردم
شاید تار مویی برای انگشتانم به یادگار بماند
اما ناغافل دیدم دستم را لای موهایت جا گذاشته ام
سلام خوبی؟خوشحالم که هنوز وبلاگ نویسی را ادامه دادی
سال نو مبارک و سال خوشی داشته باشی
به نام خدای عشق،ایمان و آزادی
سلام استاد خوب ومهربونم
سلام ستاره سهیلم کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عیدتون مبارک همه روزاتان عیدوشادی
این رسمش نیست این قدر دیربه دیر
این شعرهم تقدیم به شما استادگلم
(خوش خیال کاغذی)
دستمال کاغذی به اشگ گفت:
«قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می کنی؟»
اشک گفت:
«ازدواج اشک و دستمال کاغذی!
تو چه قدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست
تو فقط دستمال باش»
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبع اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
از تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش
دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت،مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در دلش
خودش
دانه های اشک کاشت.
سلام وبلاگ جالب و خوبی داری موفق باشی بازم سر برن بای
سلام داداشی
خوبی؟
سال نو مبارک
ببخشید خیلی دیر اومدم
این بچهه بدبخت گناه داره که
سال خوبی داشته باشی
تا بعد